رفتن به نوشته‌ها

در مسیر مطالب

تکه‌تکه‌شده.

زمان زیادی‌ه که مثل شیشه خورد شدم و سعی میکنم این تکه‌های شکسته رو کنار هم جمع و جور کنم. و اینکارو رسالت خودم میدونستم. بارها این شیشه شکسته رو وصله میکردم و دوباره میشکست ومن دوباره وصله میزدمش. اما الان دیگه خسته شدم. از این زخم هایی که هربار…

مرثیه‌ای برای رویاها.

مدت هاست رویا ندیدم. نه رویای اون‌رو و نه هیچ رویای دیگه‌ای. فقط خواب و تاریکی. تعجبی نمیکنم. اون رویاها برای اون بود نه من و دیگه بعدش دیدن رویا مفهومی نداشت. اذیت رویا ندیدن زیاد بود اما گذشت و گذشت تا چند وقت پیش. تو خیابونی بودم که توش…

تصویر دوریان گری.

خواستم از نوشتن فرار کنم. از نوشتن تاریکی ها اما انگار نمیشه ننوشت. نمیشه از قابی که کشیده بودم حرف نزد. قابی که مدت ها همه ازش تعریف میکردن و بهش جذب میشدن اما خودم همیشه حس متفاوتی به اون داشته‌م. حالا بعد از این همه وقت. بعد از دوستی…

امیدوار ناامید

مدتهاست خودم رو گم کردم تو واقعیت. خستگیهای مفرط و بی انگیزگی هایی که دائما همراهم هستن. حتی الان نمیدونم از کجا شروع کنم ! برای خودم نوشتن رو حسم مثل کسی هست که داره تلاش میکنه مگسی رو بگیره، سریع حمله ور میشه و فکرمیکنه مگس رو گرفته و…

بروزرسانی.

حدود سه ماه از نوشته قبلی‌م میگذره. نمیدونم اصلا تو این مدت کسی اینجا سر میزده به قصد خوندن یا نه. حتی خودم هم خیلی نمیومدم اینجا ولی الا که دوباره متن رو میخونم میبینم که خودم نوشتم و عمل نکردم. خودم دنبال شاد بودن و احساس خوشبختی کردن رفتم.…

برای ۱۴۰۰.

از شروع ۱۴۰۰ به ۱۳۹۹ فکر میکنم. به اینکه این چی بود که گذشت ! ملغمه‌ای از همه‌چیزهای ممکن که میشد تجربشون کنم. تجربه هایی که برای رد شدن ازشون مجبور بودم قسمتی از خودم رو جا بذارم، خودی که برای ساختش از زندگی‌م صرف کرده بودم. البته زندگی برا…