رفتن به نوشته‌ها

در مسیر مطالب

بروزرسانی.

حدود سه ماه از نوشته قبلی‌م میگذره.

نمیدونم اصلا تو این مدت کسی اینجا سر میزده به قصد خوندن یا نه. حتی خودم هم خیلی نمیومدم اینجا ولی الا که دوباره متن رو میخونم میبینم که خودم نوشتم و عمل نکردم.

خودم دنبال شاد بودن و احساس خوشبختی کردن رفتم.

اولش خواستم بنویسم سخت گذشت و … ولی انصافا در کنار سختی هاش خیلی لذت‌ها و شادی‌ها رو تجربه کردم اما فقط یادم رفته بود که باید زندگی کنم. چه شادی و خوشبختی باشه چه نباشه.

بلاخره باید زندگی کرد.

آدام گرانت تو کتاب دوباره فکرکن راجع به خوشحالی و احساس رضایت اینطور میگه که : ادمایی که دنبال خوشحالی‌ان رضایت کمتری دارن و احتمال افسرده شدنشون بیشتره. چرا؟

چون انقدر درگیر ارزیابی زندگیت برای خوشحالی هستی که واقعا یادت میره ازش لذت ببری.

یا اینکه انقدر زور میزنی به نهایت خوشحالی برسی ولی نمیدونی که مهم از رسیدن به قله خوشحالی، تکرار این حس مهم تره.

یا انقدر تو مسیر کشف لذت گمی که هدفت رو نادیده گرفتی! [ این دلیل رو خیلی دوست دارم چون منطقش اینه که خوشحالی و لذت افول و اوج داره، اما هدف پابرجاست]

و البته دلیل اخر ربط به فرد یا جمع گرایی داره که خیلی نفهمیدمش 🙂

با این جمع بندی انگار باید خودمو یه بروزرسانی بکنم.

خارج شدن از نظر

برای ۱۴۰۰.

از شروع ۱۴۰۰ به ۱۳۹۹ فکر میکنم. به اینکه این چی بود که گذشت !

ملغمه‌ای از همه‌چیزهای ممکن که میشد تجربشون کنم. تجربه هایی که برای رد شدن ازشون مجبور بودم قسمتی از خودم رو جا بذارم، خودی که برای ساختش از زندگی‌م صرف کرده بودم.

البته زندگی برا همه‌مون به یه نحوی سخت میشه و راه برای ادامه دادن تنگ میشه! و من فقط میخوام تجربه زیسته خودم رو بنویسم. بنویسم چون نوشتن تنها راه برای اینکه یادم بمونه چه درس‌هایی رو به چه قیمتی یاد گرفتم.

۱۳۹۹ یادم داد که زندگی همیشه برای شاد بودن و شاد زندگی کردن نیست. واقعا چرا این همه تلاش برای شاد بودن؟ مگه غم چشه؟

این شاید بزرگترین تضاد زندگی باشه و مثال کوچیک و بزرگ زیادی ازین تضادها داریم. تلاش و بی‌خیالی، عشق و نفرت، ایستادن و حرکت کردن …

خب چرا همیشه باید بین این تضادها انتخاب کنیم ؟

حقیقت زندگی همیشه شاد بودنه؟

نه به نظرم. انسان قرار نبوده همیشه شاد باشه و هیچ موقعی از تاریخ هیچ چیزی همیشگی نبوده.

پس باید پذیرفت و زندگی کرد. همین جمله معروف که ” به چجوریش فکر نکن. فقط زندگی کن”. زیاد دنبال فلسفه و پیدا کردن چراها و چگونه‌ها و چطورها بودن، لذت زندگی لحظه رو میگیره.

خیلی اوقات این سئوال‌ها جواب درستی ندارند.

پس برای ۱۴۰۰ امیدوارم که فقط از فرصتی که دارم برای زندگی استفاده کنم. فارغ از هم تضادها.

خارج شدن از نظر