رفتن به نوشته‌ها

بروزرسانی.

حدود سه ماه از نوشته قبلی‌م میگذره.

نمیدونم اصلا تو این مدت کسی اینجا سر میزده به قصد خوندن یا نه. حتی خودم هم خیلی نمیومدم اینجا ولی الا که دوباره متن رو میخونم میبینم که خودم نوشتم و عمل نکردم.

خودم دنبال شاد بودن و احساس خوشبختی کردن رفتم.

اولش خواستم بنویسم سخت گذشت و … ولی انصافا در کنار سختی هاش خیلی لذت‌ها و شادی‌ها رو تجربه کردم اما فقط یادم رفته بود که باید زندگی کنم. چه شادی و خوشبختی باشه چه نباشه.

بلاخره باید زندگی کرد.

آدام گرانت تو کتاب دوباره فکرکن راجع به خوشحالی و احساس رضایت اینطور میگه که : ادمایی که دنبال خوشحالی‌ان رضایت کمتری دارن و احتمال افسرده شدنشون بیشتره. چرا؟

چون انقدر درگیر ارزیابی زندگیت برای خوشحالی هستی که واقعا یادت میره ازش لذت ببری.

یا اینکه انقدر زور میزنی به نهایت خوشحالی برسی ولی نمیدونی که مهم از رسیدن به قله خوشحالی، تکرار این حس مهم تره.

یا انقدر تو مسیر کشف لذت گمی که هدفت رو نادیده گرفتی! [ این دلیل رو خیلی دوست دارم چون منطقش اینه که خوشحالی و لذت افول و اوج داره، اما هدف پابرجاست]

و البته دلیل اخر ربط به فرد یا جمع گرایی داره که خیلی نفهمیدمش 🙂

با این جمع بندی انگار باید خودمو یه بروزرسانی بکنم.

منتشر شده در دسته‌بندی نشده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *