رفتن به نوشته‌ها

Life.

قبل ترها عاشق این بودم که وبسایت داشت باشم.

به هر کسی که وبسایت داشت واقعا حسودیم میشد!

اینجارو هم ساختم و نوشتم توش. چند وقت پیش که اومدم وارد شم دیدم نمیشه و انگار اعتبار هاست تموم شده بود. من مونده بودم و این سئوال که خب تو بهش رسیدی، حالا که چی؟

تموم اون ذوق و شوقی که داشتم تو ثانیه پوچ شد! واقعا که چی؟ اصلا هدف این زندگی چیه؟ تهش به چی میخوام برسم؟!

And it hits me today

So that’s how we live our lives. No matter how deep and fatal the loss, no
matter how important the thing that’s stolen from us—that’s snatched right out of our hands—even if we are left completely changed people with only the outer layer of skin from before, we continue to play out our lives this way, in silence. We draw ever nearer to our allotted span of time, bidding it farewell as it trails off behind. Repeating, often adroitly, the endless deeds of the everyday. Leaving behind a feeling of immeasurable emptiness.

ته این بازی چی قراره بشه نمیدونم. قبل ترها اگر نمیدونستم صبر میکردم تا بفهمم و ادامه بدم اما الان

صبور

غمگین

ناامید و خسته

فقط ادامه میدم.

فقط ادامه میدم.

So,I dream. Sometimes I think that’s the only right thing to do. To dream, to
live in the world of dreams—just as Sumire said. But it doesn’t last for ever. Wakefulness always comes to take me back.

منتشر شده در دسته‌بندی نشده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *