رفتن به نوشته‌ها

New me :)

مدت ها ست که با خودم درگیرم!

بالا پائین میشم، میسازم، میکوبم ولی ته همش میشه هیچی.

قبل ترها همه چیو از دریچه امید میدیدم و خودم و مبارز میدونستم چون برام مهم نبود میخورم زمین

میدونستم که پا میشم

همه چی روشن بود برام

اما الان اینطوری نیست و هرچقدر تلاش میکنم روشن نمیشه

انگار تموم این سیاهی هایی که قایمشون میکردم انقدر زورشدن زیاد شده که نمیتونم جلوشون وایسم

این همه عذابی که کشیدم و نموده شدم!

اما تهش که نگاه میکنم میبینم که دیگه نمیخوام مبارزه کنم

دیگه نمیخوام امیدوار باشم

نه اینکه این زندگی اخ باشه و بی ارزش و اینا ولی چیزهایی رو میخوام رها کنم که فکر میکردم زندگی ادم بهشون بنده

و حالا فهمیدم نیست!

این مدت هم همین بوده! تاریکی ها منو زنده نگه داشتن این مدت و میخوام تمامش رو زندگی کنم.

دلیلی نمیبینم دنبال نور بگردم و نیازی هم بهش نمیبینم

اگر مبارزه هم این بود من نمیخوامش!

نوشتنش بهم احساس ضعف و ترس میده ولی نمیخوامش چون در حدش نیستم.

اون قهرمانی که فکر میکردم باید باشم نیستم یعنی و با این هم میتونم به زندگی ادامه بدم.

شرایط تغییر میکنه

ادم ها تغییر میکنن

منم تغییر کردم و میکنم

تغییری که نه خوبه،نه بد

نه درسته، نه غلط

نه روشنه، نه تاریک !

فقط اجازه میده که زندگی کنم

و برای این زندگی بها‌ش رو دادم

منتشر شده در دسته‌بندی نشده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *